به گزارش خبرنگار مهر، پوریا آذربایجانی یکی از کارگردانان جوان سینمای ایران است که اولین فیلم بلند سینمایی خود را با عنوان "روایتهای ناتمام" سال 85 ساخت. وی که تجربه ساخت فیلمهای کوتاه متعددی در کارنامه خود دارد، دستیاری مرحوم ملاقلیپور در فیلمهایی چون "نسل سوخته" و "مزرعه پدری" را برعهده داشته است.
وی پس از نمایش فیلم اول خود در جشنواره فجر بیست و پنجم، هرگز نتوانست فیلم خود را اکران کند و پس از آن نیز با گرفتن پروانه ساخت برای فیلم بعدی امکان ساخت آن فراهم نشد. در این گفتگو درباره حضور فیلم در جشنوارههای خارجی، عدم اکران و شرایط فیلمسازی وی و ادامه فعالیتش در سینما صحبت کردیم.
خبرگزاری مهر- گروه فرهنگ و هنر: شما سالها در سینمای ایران جدا از ساخت اولین فیلمتان "روایتهای ناتمام" فعالیت دیگری هم داشتهاید. به طور نمونه دستیاری مرحوم ملاقلیپور در کارنامه شما دیده میشود. چطور شد برای ساخت این کار بلند سینمایی بهدنبال یک فیلم صرفا اجتماعی با ساختاری متفاوت رفتید که متاسفانه با گذشت چندین سال از تولید هنوز امکان اکران عمومی پیدا نکرده است.
پوریا آذربایجانی: بله من سالها درکنار ساخت فیلمهای کوتاه، دستیاری فیلمسازانی چون سعید ابراهیمیفر و مرحوم ملاقلیپور را انجام دادم. بارها نیز عنوان کردم هرچه در آن سالها یاد گرفتم را مدیون ملاقلیپور هستم.

سال 82 برای اینکه یک کارگردان فیلم اولی بتواند، فیلم بلند سینمایی خود را بسازد باید از کانون کارگردانان مجوز میگرفت. من توانستم با توجه به رزومه کاری که داشتم این مجوز را دریافت کنم. در همان زمان یک فیلمنامه با عنوان "سفارش" نوشته بودم که موضوع آن درباره رحمهای اجارهای بود و هنوز سریالهایی مانند "ساعت شنی" با چنین مضمونهایی ساخته نشده بود.
برای ساخت این سناریو مدتی دنبال تهیهکننده بودم ولی متاسفانه به نتیجه نرسیدم. حدود دو سال این پروسه طول کشید تا اینکه فکر کردم چرا باید دنبال تهیهکنندگانی باشم که فقط قرار است عنوان را یدک بکشند و بهتر است خودم سرمایه برای ساخت فیلم جذب کنم. با توجه به این شرایط تصمیم گرفتم برای ساخت فیلمنامه "روایتهای ناتمام" کار تهیهکنندگی پروژه را هم برعهده بگیرم.
توانستم با عنوان جلیل شعبانی پروانه ساخت فیلم را بگیرم اما درتیراژ فیلم، عنوان شد تهیهکنندگان: شعبانی و آذربایجانی. البته مالکیت فیلم برای خودم بود. خوشبختانه دوستان همکار را هم در زمانی که دستیاری میکردم، میشناختم و به همین دلیل خیلی کار سختی نبود. با اینکه فراهم کردن سرمایه این فیلم دردسرهای خود را داشت، ولی همچنان "روایتهای ناتمام" بهترین تجربه من در فیلمسازی است چون فیلم دلم است و به نظر خودم فیلم اولی خیلی خوبی است واز آن راضی هستم.
اینکه فیلم اکران شود و مخاطب چه ارتباطی با آن برقرار کند را نمیدانم چون این امکان تاکنون به وجود نیامده است اما خیلی از منتقدان "روایتهای ناتمام" را دوست داشتند.
* اولین نمایش فیلم در بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر بود؟
بله در زمانی که علیرضا رضاداد دبیر جشنواره فجر بود. من از وی در اولین برخوردی که با یک مدیر فرهنگی داشتم، واکنش خوبی دریافت کردم. فیلم را با پروانه ویدئو ساخته بودم و برای جشنواره فجرارائه کردم. در آن زمان شرایط مانند حالا نبود که چنین فیلمهایی نمیتوانند در بخش مسابقه حضور یابند.
پس از اینکه فیلم را دیدند از دفتر رضاداد با من تماس گرفتند. وی با اینکه من را نمیشناخت از فیلم تعریف کرد و گفت از آن حمایت میکنند. بر همین اساس در ازای واگذاری رایت ویدئو و تلویزیونی "روایتهای ناتمام" به فارابی با مبلغی که دریافت کردم، فیلم به 35 تبدیل شد. این اتفاق و واکنش یک مدیریت فرهنگی به نوعی برای من افق روشنی بود.
در همان سال نامزدهای بخش فیلمهای اول و دوم اعلام نشده ولی من واکنشهای خوبی دریافت کردم. اتفاقا "اخراجیها1" و "پابرهنه در بهشت" هم در این بخش بودند.
* استقبال از نمایشهای فیلم در جشنواره فجر چطور بود؟
خیلی از فیلمها عمدتا در جشنواره پیش از نمایش طرفدارانی دارند. فیلم من مستقلترین اثر آن دوره جشنواره در بخش فیلمهای اول و دوم بود. نسبت به این شرایط که فیلم داشت، استقبال خوبی از آن شد. فیلم به نوعی سر زبانها افتاد و اتفاق خوبی برای من بود.
اما بعد جشنواره محمود اربابی مدیر اداره کل نظارت و ارزشیابی ارشاد عنوان کرد که نمیتوانی فیلم را اکران کنی و معتقد بود "روایتهای ناتمام" سیاهنمایی دارد. من هیچ وقت در زمان اربابی نتوانستم مجوز دریافت کنم. ابتدا اصلاحات کمی هم بر فیلم وارد شده بود.
من خیلی برای مجوز فیلم به ارشاد میرفتم. یک بار از ساعت 8 صبح دم در اتاق اربابی بودم تا با وی صحبت کنم و ساعت 5 بعد ظهر وقتی از اتاق بیرون آمد همان دم در باهم صحبت کردیم و باز هم تاکید کرد که امکان اکران عمومی فیلم نیست و بهتر است سراغ ساخت فیلم دیگری بروم.
اما "روایتهای ناتمام" زندگی من بود وهنوز هم هست. وی من را به کارشناسان ارشاد ارجاع داد. یادم هست با محمد درمنش درباره فیلم صحبت کردم که حرف جالبی زد. درمنش عنوان کرد، بهتر است یک کاراکتر مثبت به فیلم اضافه کنید. من تعجب کردم چطور میشد که من چنین کاری را روی فیلم ساخته شده، انجام دهم!

"روایتهای ناتمام" در جشنوارههای خارجی مختلفی به نمایش درآمده و جوایزی را از آن خود کرد. من در این نمایشها واکنشهای خوبی را دریافت کردم اما متاسفانه همانطور که عنوان کردید فیلم در ایران اکران عمومی نشد.
* در دوره معاونت شمقدری هم برای مجوز نمایش و یا اکران عمومی "روایتهای ناتمام" اقدام کردید؟
بله، هنوز فکر میکنم نامههای من درباره فیلم در دفتر وی و مدیرانش باشد. اتفاقا آقای قندهاری در ارشاد به من گفتند که بهتر است دنبال فیلم نباشم. چون "روایتهای ناتمام" توسط شورا نظارت دیده شدهاست و دلیل ندارد دوباره آنها روی فیلم تمرکز کنند.
به همین دلیل فیلم را دوباره ندیدند و من دیگر هیچ امیدی به اکران نداشتم. با توجه به شرایط اکران و تغییر ذائقه و سلیقه مخاطب و همچنین برخی فیلمهایی که هم اکنون اکران میشود، فکر کردم اگرهم مجوز نمایش صادر شود، نمیتوانم با سینماداران کنار بیایم.
* برای شبکه خانگی چرا درخواست نکردید؟
من رایت ویدئو فیلم را به فارابی واگذارکرده بودم. اتفاقا دوباره پیگیری کردم ولی فکر نمیکنم فارابی برنامهای در این ارتباط داشته باشد. برای گرفتن دوباره حق رایت از آنها نیز حدود یک سال و نیم پیش اقدام کردم. اما عنوان کردند که فیلم در نظر ارشاد یک اثر سینمایی به شمار نمیرود. من هم نمیخواهم "روایتهای ناتمام" را بهعنوان یک اثر ویدئویی به شبکه نمایش خانگی واگذار کنم. جالب است شرایط این فیلم مثل یک کلاف پیچیده است.
* پس پرونده فیلم را برای همیشه بستید؟
من خیلی دوست دارم "روایتهای ناتمام" اکران شود ولی شرایط آن فراهم نمیشود. چون فیلم عنوان هیچ تهیهکننده مهمی را هم ندارد در اصل کسی نمیتواند از آن برای اکران حمایت کند و قدرتی هم پشت آن نیست.
من عاشق فیلم ساختن هستم و در این ارتباط همه تلاشم را هم میکنم. خیلی عاشق سینما به مفهوم شهرت و شو آف نیستم. دغدغه من از فیلم ساختن قرار گرفتن در بین آدمها نیست. به نوعی جان دادن به شخصیت و دیدن آن روی پرده سینما برایم بیشتر از این حاشیهها مهم است.
* به هر حال سرمایهای برای فیلم تهیه کرده بودید، این بخش ماجرا چه میشود؟
این فیلم بخشی از بودجه خود را از نمایش در جشنوارهها و جوایز برگرداند. البته خیلی فیلم پرخرجی هم نبود. اما هنوز هم دنبال ساختن فیلم دومم با هزینههای شخصی هستم تا اثری بسازم که به نوعی فیلم خودم است. شاید هم این شرایط فراهم شد.
* بعد از آن به سراغ ساخت فیلم دیگری نرفتید؟
من دوباره سعی کردم فیلم بسازم. خیلی مایوس نشدم، دوباره به سراغ فیلمنامه دیگری رفتم که اتفاقا درباره آن مصاحبه هم کرده بودم. در همان زمان دوستی از ارشاد در همین ارتباط با من تماس گرفت و تاکید کرد که بدون مجوز ساخت این کار را انجام ندهم که من هم عنوان کردم هرگز این کار را نمیکنم. فیلم شباهتهایی به کار اولم داشت. روایت فیلم مدرن با قصهای کاملا اجتماعی بود. البته نتوانستم برای ساخت آن با تهیهکنندهای به نتیجه برسم.
با توجه به این موضوع حدود دو سالی تصمیم گرفتم سراغ ساخت فیلم سینمایی نروم و کارهایی همچون ساخت تله فیلم را دنبال کنم. اتفاقا کیومرث پوراحمد "روایتهای ناتمام" را دیده بود و فیلم را دوست داشت. برهمین اساس پیشنهاد ساخت یک تله فیلم با عنوان "آب و آئینه" را به من داد. فیلمنامه برای اصغر عبدالهی و پوراحمد بود.
فضای فیلمنامه خیلی شبیه من نبود. اما به قصه علاقمند بودم و خوشبختانه فضای فیلم هم آپارتمانی نبود. از طرف دیگر میتوانستم در کنار پوراحمد تجربهای هم داشته باشم. فیلم را در یزد ساختم که محصول شبکه پنجم سیما بود. "آب وآئینه" در همان سال دربخش فیلمهای ویدئویی جشنواره فیلم فجر به نمایش در آمد و جایزه بهترین کارگردانی را در سال 87 دریافت کرد.
پس از آن با محمد داودی یک تله فیلم دیگر با عنوان "دوردست" ساختم که تم مذهبی داشت. اما فضای آن سینمایی بود و کار را دوست داشتم. اتفاقا این فیلم هم جایزه گرفت. مدتی بعد هم یک تله فیلم با عنوان "ابراهیم و آتش" ساختم. قصه فیلم را خیلی دوست نداشتم اما به هر حال میخواستم از فضای فیلم ساختن دور نباشیم.
پیشنهاد این فیلم از طرف رامین عباسیزاده به من شد. ولی فضا فیلم خوب بود و نتیجه آن هم راضیکننده شد. این فیلم هم از تولیدات شبکه اول سیماست اما تجربه کارهای مناسبتی را هرگز تکرار نخواهم کرد چون خیلی همه چیز در لحظه آخر اتفاق میافتاد.

* در این سالها که کار ساخت تله فیلم را دنبال میکردید به هر حال بحث مسائل مالی هم در میان بود.
نه این گونه نیست. چون من بحث مالی زندگیم را قبل از "روایتهای ناتمام" نیز از ساخت تیزر تامین میکردم و هنوز هم ادامه دارد. اما میخواستم هر سال یک فیلم بسازم تا مدام در حال تجربه کردن باشم.
* فکر میکنم یک تله فیلم دیگر هم ساختهاید...
بله. تله فیلمی با عنوان "عاشقانهای برای سرباز وظیفه رحمت" این فیلم هم در جشنواره فجر و در تلویزیون دیده شد. تهیهکننده این فیلم مهدی عابدین بود. کار خوبی شد و از نتیجه آن راضی هستم. در جشنواره هم نامزد دریافت جایزه بود.
* پس به دنبال ساخت فیلم سینمایی دیگری نرفتید؟
بعد از مدتی که نتوانستم برای فیلمنامهای که داشتم تهیهکننده پیدا کنیم. سراغ متن دیگری رفتم. فیلمنامه بعدی من با عنوان "دلتنگ که میشویم" با کمال تعجب به تهیهکنندگی احد میکائیلزاده پروانه ساخت گرفت. قصه فیلم درباره ارتباط یک دختر با پدرش بود. من متاسفانه سر این فیلم در انتخاب تهیهکننده اشتباه کردم.
میکائیل زاده وقتی قصه را خواند دوست داشت. زمان گرفتن مجوز هم اصلاحاتی روی فیلم از طرف ارشاد وارد شد که ما اعمال کردیم. خیلی جدی سراغ ساخت فیلم رفتم و با هومن بهمنش برای مدیریت فیلمبرداری صحبت کردیم. قرار بود فرامرز قریبیان، باران کوثری، صابر ابر، نگار جواهریان و... وارد مذاکره شویم. حتی با قریبیان قرارداد بستیم. فیلم هم خیلی پربازیگر بود.
پیش تولید را شروع کردیم اما درست دو هفته مانده به کلید زدن فیلم، میکائیلزاده عنوان کرد من نمیتوانم کار کنم و موضوع ساخت فیلم منتفی شد. وی تاکید کرد که در آینده قطعا فیلم را میسازیم و هنوز هم همین نظر را دارد! اما من بعید می دانم. "دلتنگ که میشویم" خیلی با "روایتهای ناتمام" متفاوت بود. به لحاظ نوع و روایت و قصه.
* اما شما فیلم دیگری با عنوان "عاشقانههای تجریش" ساختید که وضعیت مشخصی ندارد.
بله- سال 89 من فیلمنامهای را با عنوان "عاشقانههای تجریش" نوشتم. این فیلم هم با کار اولم متفاوت بود. اما قصه آن خیلی دلی بود. داستان آن هم درباره دو دانشجو قدیمی دانشکده سینما تئاتر بود. که 20 سال بعد با هم روبرو میشوند و هر کدام زندگی متفاوتی دارند اما قرار است شب عید نوروز یکدیگر را ببینند و به سراغ دوستان قدیمی خود بروند.
برای گرفتن پروانه ساخت این فیلم به تهیهکنندگی داوری و عابدین اقدام کردیم. اما متن دچار اصلاحاتی شد و به ما اعلام کردند که با بهمن حبشی و حسن نجاریان در این ارتباط صحبت کنیم. این دوستان نظراتی داشتند و فیلمنامه بر همین اساس بازنویسی شد. دوباره متن را به شورا نظارت ارائه کردیم. اما مدتی جواب نگرفتیم و از طرف دیگر با توجه به فصل فیلمنامه ما زمان شب نوروز را از دست میدادیم. به همین دلیل با یک پروانه ویدئو این صحنههای مربوط به پایان سال را فیلمبرداری کردیم.
در سال جدید دوباره برای مجوز 35 اقدام کردیم. آنها عنوان کردند که شما این فیلم را ساختهاید و دیگر به شما پروانه 35 نمیدهیم. دوباره گفتند که مشکلی نیست با همین پروانه ویدئویی ساخت فیلم را دنبال کنید و درهیات سه نفره مجوز اکران عمومی میدهیم. به همین اساس ما هم ادامه کار را فیلمبرداری کردیم. اما نزدیک جشنواره فجر عنوان کردند فیلمهایی که پروانه ویدئویی دارند نمیتوانند در این رویداد حضور پیدا کنند. حتی نگذاشتند فیلم را به هیات بازبینی ارائه کنیم.
* پس حالا وضعیت فیلم چگونه است؟
"عاشقانههای تجریش" هنوز هم قرار است توسط هیات سه نفره برای مجوز35 دیده شود و ما هیچ جوابی از آنها دریافت نکردیم. با سجادپور هم درباره فیلم صحبت کردم. به طور اتفاقی آقای شمقدری را در سفری دیدم و با وی درباره فیلم وارد مذاکره شدم اما گفت در جریان فیلم هستیم وقرار شد در جلسه ای در دفتر وی باهم درباره این موضوع صحبت کنیم. ولی هنوز من نتوانستهام وقت بگیرم تا رودرو با هم صحبت کنیم.
با سجادپور هم صحبت کردم و قرار شد فیلم را ببیند هنوز از این موضوع اطلاعی ندارم. واقعا هنوز هم منتظر روشن شدن تکلیف فیلم هستم. البته عنوان فیلم هم دچار اصلاحات شد. عنوان فعلیاش "تجریش ناتمام" است. هر بار که تماس میگیرم با ارشاد جواب روشنی دریافت نمیکنم. به تازگی هم مدیریتها در معاونت سینمایی تغییر کرده و هنوز موفق نشده ام با افراد جدید صحبت کنم.
* فکر نمیکنید مجبور شوید برای نمایش "عاشقانههای تجریش" در شبکه خانگی اقدام کنید؟
درحال حاضر اصلا چنین برنامهای ندارم. این فیلم باید وضعیتش روشن شود. اما اگر اعلام کنند پروانه 35 نمیدهند فکر میکنم اگر من هم نخواهم تهیهکننده برای نمایش در شبکه خانگی اقدام میکند وبه هر حال باید هزینههای تولید بازگشت داشته باشد.

* در طول این سالها شما تجربه کار در تئاتر هم داشتید؟
سال 84 کاری را با عنوان "برف بیصدا میبارد" را کارگردانی کردم که در تئاتر شهر اجراشد. البته به نوعی پایان نامه من و همسرم مونا سرتوه به شیوه فتوپرفورمنس بود. پس از آن تئاتر دیگری با عنوان "باد هرکجا که بخواهد میوزد" را در کاخ سعد آباد به صحنه بردم که آن هم یک فتوپرفورمنس بود. نمایشنامههایی هم مانند "یک سمفونی ناکوک" را با آتیلا پسیانی نوشتم که در تالار مولوی اجرا شد. متن دیگری هم برای کیومرث مرادی با عنوان "شهر بدون آسمان" نوشتم. در حال حاضر هم مشغول نوشتن نمایشنامه دیگری برای وی هستم.
* فکر میکنم به عنوان کار دوم سینمایی شما، باید منتظر روشن شدن تکلیف "عاشقانههای تجریش " باشیم؟
من هم خودم نمیدانم این فیلم چه وضعیتی پیدا خواهد کرد. من یک سناریو دیگر با عنوان "کوچه برلن" دارم ولی نمیخواهم برای مجوز ساخت آن اقدام کنم. منتظرم ببینم چه وضعیتی برای "عاشقانههای تجریش" به وجود میآید. اما دراین شرایط موجود سینما من فقط به این نتیجه رسیدهام که خودی و غیرخودی وجود دارد. چون عدهای میتوانند کار کنند و برخی دیگر...
من زمانی که تصمیم گرفتم فیلمساز باشم همیشه میخواستم قصهای که دلم میخواهد را بسازم واز آن راه ارضای روحی میشوم. به نوعی به جامعه ام فکر میکنم و هر وقت احساس کنم نیاز پیرامونم درباره موضوعی است که من میخواهم فیلم بسازم قطعا به سراغ آن میروم.
اگر نتوانم شرایط فیلمی که خودم میخواهم بسازم را فراهم کنم، ترجیح میدهم مغازه بقالی بزنم! چون هدف من از سینما پول درآوردن نیست بلکه میخواهم فیلم خودم را بسازم چون من هرگز فیلم سفارشی نمیسازم و بلد هم نیستم. فکر میکنم سینمای ما راه اشتباهی را انتخاب کردهاست و متاسفانه دراین راه مولف را از بدنه سینما حذف میکنیم و فقط سینما به راهی میرود که برای فیلمساز دیکته شود که فیلمهایی بسازد.
-----------------------
گفتگو از بیتا موسوی
عکاس: سحر منصوری


نظر شما